رمان قسم انتقام_فصل چهارم - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 16:09
بعد از اینکه حمام کردم و لباس پوشیدم گوشی رو برداشتم و به فاطمه زنگ زدم._الو؟خاله سوسکه؟_الو.سلام سوسک کوچولوی خاله_سلام خوبی؟_خوبم مرسی تو خوبی؟_منم خوبم قربانت.چه خبرا؟_خبرها که دست شماست و کار جدیدتون._هیچی بابا فقط خستگی داره._از کارت راضی هستی؟_فعلا که فقط یه روزه رفتم سرکار خوب بود.تا ببینیم._...
رمان قسم انتقام_فصل پنجم - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 16:09
-مادری آروم باشید. این جزئی از نقشه ست. -یعنی چی که جزئی از نقشه ست؟ من که هر چی بهت میگم تو میگی نقشمه. چرا نمیگی نقشت چیه که منم بدونم؟ -نمیشه مادری. شما نگران نباش.اون قاتل باید بمیره. مگه پدر و مادر من چه بدی بهش کرده بودند که اینطوری اونا رو کشت؟ جرمشون چی بود؟ فقط بخاطر اینکه عاشق هم بودند؟ ای...